ماکتبازان ایران – قسمت چهارم

Spread the love

حدود ۵ سال داشتم که به همراه مادرم برای خرید روزمره به فروشگاه تعاونی محل رفته بودم.


در طبقه دوم این فروشگاه یک قفسه کوچک شیشه ای بود که داخل آن یک فولکس قورباغه ای آبی رنگ عقب کش بود. با همان نگاه اول عاشقش شدم. پس از اینکه با مقداری پا فشاری مادرم آنرا برایم خرید و به خانه آمدیم تا روز ها مشغول تحسین آن بودم.

پس از آن کم کم مثل هر کودک دیگر سرگرمی های دیگری برای خودم پیدا کردم. ولی همواره عشق این فولکس کوچک در دلم باقی ماند. با گذشت چند سال و خرید چند ماشین کین اسمارت در طول این مدت و پس از آن استرس امتحانات ورودی مدارس و امتحانات نهایی داشت عشق ماشین از سرم بیرون میرفت که ناگهان با یک مسافرت به تهران و خرید یک مدل porsche gt3 rs کین اسمارت دوباره به دنیای ماشین برگشتم.

پس از این با ورود به دانشگاه و شروع دوران تحصیل اکادمیک و آشنایی با افراد مختلف از دنیای ماشین فاصله گرفته بودم و سر انجام با یک دختر آشنا شدم. بسیار زیبا بود. سر انجام پس از سبک سنگین های بسیار و چندین ملاقات حرف دلم را گفتم و با یک برخورد بسیار تند و دور از انتظار مواجه شدم!!!!


بسیار دل شکسته و از همه جا و همه چیز خسته بودم. تا اینکه با یکی از دوستانم که همواره همراه من بود برای عوض شدن روحیه من شبها به گردش و بازار های شبانه میرفتیم. در این میان یک مغازه بود که همین ماشین های کین اسمارت و ویلی در مقیاس ۱/۳۶ را میفروخت.

آن موقع قیمت هرکدام بین ۸ تا ۱۰ هزار تومان بود.با دیدن این ها دوباره شروع کردم به خریدشان طی چند هفته حدود ۲۰ تا از این ماشین ها را خریدم تا اینکه ناگهان طی دوروز قیمتشان به حدود ۱۴ تا ۲۰ هزار تومان رسید و دیگر واقعا خریدشان صرف نمیکرد.

با گشت و گذار در آن فروشگاه با یک ماکت وانت استودبیکر ۱۹۳۷ برخورد کردم که یک چراغ جلو نداشت در آن زمان آنرا حدود ۸۰ هزار تومان خریدم و آن اولین ماکت واقعی من بود.

پس از امدن به خانه و بررسی آن متوجه جزییات کامل و دقیق آن شدم و پس از آن شروع به جمع آوری کلکسیون و همچنین خرید ماکت های سایز ۱/۱۸ کردم و عشق و علاقه واقعی و بی منت را در میان ماشین ها و همان علاقه کودکی خود یافتم.

yH5BAEAAAAALAAAAAABAAEAAAIBRAA7
کلکسیون ماکت آقای بردیا


و اکنون پس از گذشت چند سال از آن دوران پر فراز و نشیب و جمع اوری تعدادی ماکت که حتی دیگر اتاقم برای انها جا ندارد وقتی که به گذشته خود فکر میکنم میبینم شاید در آن روز و با رفتار آن دختر بسیار دل شکسته و غمگین بودم اما امروز با داشتن یک تجربه و یک سرگرمی لذت بخش و سالم بسیار خوشحال هستم و حتی از ایشان بسیار ممنونم چون حتی شاید حضور خودش در زندگی من پس از گذشت چند سال اینقدر لذت بخش نبود.!!!


و حالا میفهمم که در اصل عشق و علاقه ای که در خون من نهفته بود همین عشق به ماشین بود که حالا آن را باز یافته ام و به هیچ قیمتی حاضر به رها کردن آن نیستم.


به قول حضرت مولانا که میفرمایند:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش


و در نهایت از خدای بزرگ بسیار ممنون هستم که در این راه افرادی را سر راه من قرار داد تا بتوانم به این راه ادامه دهم.بدون شک آقای پویان، به عنوان یک دوست و یک همراه با انصاف در این راه یکی از ارزشمندترین افرادی هستند که من افتخار اشنایی با ایشان را داشته ام.

0/5 ( 0 نظر )

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *