ماکتبازان ایران – قسمت ششم

با سلام خدمت همه دوستان علاقه مند به ماکت ماشین و خوانندگان صفحه ماکتبازان ایران .

من رامین ۴۱سال سن دارم و از وقتی یادم میاد عشق ماکت ماشین  بودم و بخاطر همین علاقه هم ضربه خیلی بدی بخودم زدم که واقعا برام گران تمام شد و هنوزم بعد از مدت تقریبا ۳۵–۳۶-سال دارم تاوانش را میدهم.

من در سن ۵سالگی بخاطر یه ماشین اسباب بازی خودم را از پشت وانت پدرم انداختم پائین ،تازه با سرعت زیاد و در اتوبان!

چطور ؟ اون موقع ها مسافرت رفتن ها دسته جمعی بود اکثر مواقع چند خانوار باهم،مثل عمو و عمه و…

اون زمان ما یک وانت ایسوزوی سبز رنگ چهار چراغ گرد، مدل ۱۹۷۹-میلادی را داشتیم و باهاش به سفر مشهد رفته بودیم . اون روز بعد از استقرار در خانه اجاره ای و استراحت، به قصد زیارت از منزل خارج شدیم .

در اون سفر، خانواده ما با عمویم همسفر بودیم و هر جایی که میخواستیم برویم تو این سفر، آقایون جلو داخل کابین مینشستن و خانوومها و بچه ها عقب بودن!
راه افتادیم به سمت ضریح،داخل یه اتوبان بزرگ بودیم که من چشمم خورد به یک اسباب بازی فروشی و چند عدد ماشین کامیون زیبا و بزرگ رنگارنگ! زانوهام سست شد و گفتم من یکی از اونها را میخوام،مادرم گفت الان اینجا نمیشه ایستاد میرویم بازار اونجا برات میگیرم ولی من کوتاه نمیومدم و گریه و داد وبهونه!

وقتی دیدم به خواسته ام نمی رسم گفتم من خودم را پرت میکنم بیرون! ولی اونها باورشون نمیشد و منم که روی یکی از گلگیرها نشسته بودم چون حالت صندلی داشت بلند شدم و رفتم سمت عقب ناخواسته تعادلم بهم خورد و باد منو انداخت پایین توی اتوبان. بعدا مادرم تعریف میکرد گفت ما اصلا فکر نمیکردیم که تو این حماقت را بکنی.

خلاصه چشمتون روز بد نبینه من افتادم ،پدرم میگفت اون موقع من با سرعت ۸۰،۸۵ کیلومترمیرفتم و دیدم یه چیزی را باد برد ولی فک نمیکردم رامین باشه و میگفتم روسری یکی از خانوم هاست ولی بعد دیدم همه دارن جیغ میزنن و میکوبن کف و شیشه عقب و تا متوجه شدم ۱۰۰۰ متر دور شده بودیم ازت ،و برگشتیم دیدم اون قسمت اتوبان شلوغ شده و همون وقت افتادن من یه تاکسی هم پشت ما بوده که ترمز میکنه و تا ایستاده بود اومده بود روی من و من زیرش قرار گرفته بودم و بعدش یه رنجرور دو درب سبز هم ایستاده و منو بغل کرده بود ببره بیمارستان که پدرم میرسه و منو ازش میگیره. مادرم گفت وقتی تو بغل من گذاشتنت انگار یه بره سر بریده بودن از بس ازت خون میرفت و کله ات از وسط باز شده بود و هر چی چادر و ملافه و حوله بود میذاشتین روی سر و بدنت ولی خون بند نمی آمد .

خلاصه، سرم ۴۰تا بخیه خورد،ابروهام شکست،دست راست و پای چپم شکست خلاصه کل صورت و بدنم داغون شد و واقعن مثل یه معجزه شد که من زنده موندم.مادرم میگفت وقتی بردیمت بیمارستان دکترا هیچ امیدی نداشتم که زنده بمونی و قبل از عمل از پدرم تعهد گرفته بودن گفته بودن احتمال خیلی خیلی کمی داره با این جراحات زنده بمونه😞😢 ولی من زنده موندم و حدود ۴۶ روزی بستری بودم و البته فقط من و مادرم بودیم و بقیه بعد دوسه روزی با حال خراب برگشتن به اصفهان،و تو این چند وقت پدرم و بقیه فامیل میومدن دیدنم و برادرم اون کامیونی که خودم رو بخاطرش انداختم بیرون برام خرید .

متاسفانه ۶ ماه بعد از این تصاف لعنتی من به بیماری دیابت نوع ۱مبتلا شدم که گویا بخاطر اون ضربه و شوکی که بهم وارد شد بوده و لوزالمعده من خشک شد و هنوز هم این درد با منه .

بله دوستان علاقه من به ماکت خیلی خیلی زیاده و تا دهه اول زندگیم من کلکسیون ماشینهای پلاستیکی را داشتم و توی محله به همه بچها ماشین میدادم و بازی میکردیم و دهه دوم زندگیم ماشینهای کنترلی را شروع به جمع اوری کردم یادش بخیر ماکتهایی که دوتا باطری قلمی میخورد و یه ارمیچر کوچیک اونا را راه می انداخت و چقدرم تند تیز بودن.
خلاصه دوران جوانی و درس ودانشگاه که شروع شد من هم از فضای ماکت خارج شدم البته هرجایی که میرفتم وچشمم به ماکت وکلن مغازهای اسباب بازی می افتاد زانوهام سست میشد .

 

تا سال ۸۸ بود که خیلی اتفاقی تو یکی از مجتمع های تجاری چشمم به یه ماکت پونتیاک ترنس ام ۱۹۷۹ خورد و من واقعن از دیدنش لذت میردم مخصوصا اون عقاب که رو کاپوتش طراحی شده بود واقعن زیباش کرده بود، نمیتونستم ازش دل بکنم . اون روز داخل اون فروشگاه ماکتای زیادی بود از همه سایز و منم دیوانه وار عاشق ماکت و نمیتونستم دل بکنم،وقتی که قیمت را پرسیدم و اون پونتیاک را که برند گیرین لایت بود بمن گفت۱۲۰ هزار تومن! راستش تو سال ۸۸ همچین پولی برا یه ماکت بالا بود و منم پیش خودم میگفتم اگه بخرمش خانوادم بهم ایراد نگیرن و نگن مثل بچها رفته اسباب بازی خریده ولی وقتی صاحب فروشگاه علاقه و دوق منو دید گفت اینا کلکسیونیه و عشق بازا وعشق ماکتبازا اینا را میبرن ومنم بیشتر باهاش صحبت کردم و اطلاعات کرفتم و منو قانع و راضی کرد که بخرمش منم پول داشتم و خریدم و با ذوق و شوق خیلی زیاد خودما به خونه رسوندم و سریع بازش کردم و وقتی که جزئیات دقیقش را دیدم بیشتر کیف کردم و به خرید خودم افتخار کردم .
البته من اون موقع ماکت را داخل کمدم و هر موقع بیکار بودم نگاش میکردم و لذت میبردم تا اینکه یه روز که خواهرم اونا دید و خیلی خوشش اومد و گفت بزارش داخل میز تلویزیون وقتی گذاشتمش داخل میز تلوزیون هر کسی میومد خونه ما کیف میکرد با ماکت خیلی حال میکرد و این شد که من دیگه خجالت نمیکشیدم و هر موقع پولی داشتم ماکت میخریدم و بعد از مدتی میز تلویزیون را پر کردم و خدایش هم منظره خونه را زیبا کرد و همه هم با دیدن ماکتها کیف میکردن و تعریف وتمجید.

دوستان راستش اون زمان من متاسفانه سیگار میکشیدم و با اینکه دیابت داشتم زیاد پرهیز غذایی نمیکردم .
ولی از موقعی که شروع کردم به جمع اوری ماکت چون هزینه داشت و من برام سخت بودیکم با خودم یه تصمیم جدی گرفتم و عهد کردم که سیگار نکشم و تنقلاتی که مایع ضرره نخرم دیگه و هزینه اونا را بدم ماکت!

photo 2020 01 07 12 42 19 768x1024
کلکسیون ماکت ماشین

و خدا را هزاران مرتبه شکر تو این کار خیلی موفق بودم و خانواده ام هم با این کار من خیلی خوشحال شدن و خیلی هم حمایتم کردن و میکنن و برا تولد و هر مناسبتی که میشه واسم ماکت میخرن.

البته تو این سالها چند بار هم کلکسیونم را فروختم !چون مشکل مالی داشتم ولی دوباره جمع اوری کردم،و از این نظر برای من خیلی خوب بوده چون خورد خورد خرید کردم و اصلن متوجه نمیشدم و یهو که به پول احتیاج پیدا میکردم میفروختم .

مثل همین پارسال که برای جراحی و لیزر چشمم احتیاج به۱۵ میلیون پول داشتم و با فروختن ماکتهام مشکلم حل شد البته وقتی قراره ماکتهات را بفروشی اون روز بدترین روزای عمرت میشه و انگار دارن بچهاتا میبرن ولی خب چه میشه کرد که گاهی مجبوری از یه چیزایی که خیلی بهشوون علاقه مندی بگذری برای زندگی بهتر و سلامت که امیدوارم تو همه زندگیها همش سلامتی باشه با دل خوش .

این بود زندگی و خاطره و سرگذشت ماکت بازی من که این را هم بگم که تو این عرصه ماکت ماشین چه دوستان خوبی پیدا کردم و واقعا از دوستی و رابطه با این عزیزان خیلی خیلی خوشبخت و سعادتمندم هستم.
در آخر از اقا پویان بخاطر این سایت و کانال که تهیه کردن و همه دوستان عاشق و علاقه مند را گرد هم اوردن کمال تشکر را دارم .

به امید روزهای بهتر برای همه علاقه مندان به ماکت ماشین .

5/5 ( 3 نظر )

1 thought on “ماکتبازان ایران – قسمت ششم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *